کاش مال ِ من بودی!
سلام عزیز دردونه های خودم
خوبین؟؟
خب من فعلاً دارم توو جاده خاکی سیر می کنم تا بعد ببینم باید چیکار کرد؟! این روزا نشست های متعددی با مامان و بابا و داداشا داریم که نتیجه ش متفاوته، هنوز به اجماع نرسیدیم 
این چند روزه مدام از این ور و اون ور در مورد ِ طلاق می شنیدم، یکی از سه مرحله ای بودن ِ دل کندن می گفت و اینکه مَرد نباید بذاره زن به مرحله ی سوم برسه، که حالا متاسفانه و یا خوشبختانه خیلی از مردا میذارن!!
یکی دیگه از روز ِ دوم می گفت، روز ِ دوم بعد از جدایی...
امروز توو محل ِ کار از حوالی ِ ظهر با اون همکار ِ پسر که داره بهم آموزش میده تنها شدم! بقیه همه شون یهو با هم رفتن مرخصی و اونجا افتاد دست ِ ما دوتا!
از قضا یهو یه بنده خدایی از اونور!! زنگ زد که ببینه چرا قهر؟ چرا دعوا؟ چرا مشکل؟! منم یکم باهاش حرف زدم اما گفتم توو محل ِ کارم و باشه بعداً مفصل صحبت کنیم... هر چند همکار ِ پسر مطمئناً متوجه شده! برام مهم نیست، توو این مدت برادریش رو بهم ثابت کرده، منم چیزی برای پنهون کردن ندارم ![]()
جالبیش اینجاست که این همکار ِ پسر شاعره و قبل از زنگ زدن ِ فرد ِ مذکور بهم گفت "شعر ِ جدیدمو براتون بخونم؟!" منم با کمال ِ میل گفتم "حتماً"
ازش پرسیدم "اسم ِ شعرتون چیه؟!" گفت "روزای سخت" و لبخند روو لبم محو شد!
رفتم بگم "درست زدی وسط ِ خال" اما سکوت کردم... شروع کرد به خوندن و دیدم خدایااااا، این که وصف ِ حال ِ این روزای منه... وقتی تموم شد هی خواستم بگم قشنگ بود اما بغض ِ لعنتی نمیذاشت زبون وا بکنم! بعد از کلی مکث و فرو دادن ِ بغض گفتم "خیلی قشنگ بود" نمی دونم متوجه ی صدای لرزونم شد یا نه، که یهو چند لحظه بعد اون شخص ِ مذکور زنگ زد!
این روزا با مراجعه کننده ها رابطه ی بهتری دارم، از قضا تک و توک تووشون جوونای خوش برو روویی هستن که مشتری ِ دائمی به حساب میان، و از قضا... خلاصه بگم، این روزا جذب ِ محبت و نگاه های پر از محبت شون میشم!! این روزا همه ی کمبودهام رو توو اون نگاه ها جا میذارم!! این روزا نگاه های اوناست که بهم امید میده!! من حتی از یه نگاه ِ خالصانه و مال ِ خودم محرومم!
17 روز گذشت از شب ِ یلدایی که...... اما منو دوباره به خونواده م برگردوند... مثل ِ چند شب پیش که با داداشا و زن داداش رفتیم بیرون و حسابی خوش گذشت، مثل ِ یکی دو شب پیش که بی بهونه با داداش کوچیکه رفتیم بیرون، مثل ِ همه ی این ثانیه هایی که بیشتر و بیشتر قدر ِ خونواده م رو می دونم... 
خدایا شکرت