سلام عزیزای من

الهی من فداتون بشم... چقد بدم که نگرانتون کردم.... الان بهترم, یعنی راستش دیروز دیده عزراییل داره جلوم رژه میره!! نفسم بالا نمی اومد و می لرزیدم.... نمی دونستم چیکار کنم و به کی زنگ بزنم.... یاد شما افتادم, با گوشی و نت گازوییلیم اومدم و اون پستو گذاشتم, بعدش دراز به دراز افتادم

نمی دونم چقد طول کشید اما یهو انگار یه روح تازه توو بدنم دمیده شد.... پا شدم نشستم, راحت تر نفس می کشیدم....

من از شما ممنونم, نمی دونم اگه شما نبودید, این وبلاگ نبود, چی میشد... فقط می تونم بگم ممنونم

اگه خدا بخواد و عمری باشه میام مفصل باهاتون حرف میزنم, خونه مامان اینا هستم, شب اینجا می مونم

دوستتون دارم, خیلی زیاد

شیدا جونم از شما هم خیلی ممنونم که گوش شنوام شدی و کمکم کردی تخلیه شم, خیلی مااااهی دختر